4ـ5ـ دین و انسانیت از دیدگاه مولانا66
4ـ6ـ محبت و ارادت مولانا به امیرالمومنین (علیه‌السلام)67
4ـ7ـ حضرت علی (علیه‏السلام) دستگیردوجهان71
4ـ8ـ امام حسین (علیه‏السلام) از نگاه مولوی72
4ـ9ـ داستان موسی و شبان78
4ـ10ـ تساهل و تسامح درنگاه مولانا82
4ـ11ـ مولانا و تعامل با ادیان85
4ـ12ـ یهود از دیدگاه مولانا86
4ـ13ـ کثرت گرایی در نگاه مولانا87
4ـ14ـ اختلافات مذهبی از دیدگاه مولانا92
4ـ15ـ صلح کل از نگاه مولانا94
4ـ16ـ تعصب از نگاه مولانا96
فصل پنجم: نتیجه‌گیری و ارائه پیشنهادات
5 ـ1ـ مقدمه99
5 ـ2 ـ خلاصه مباحث و نتیجه گیری99
5 ـ3 ـ پیشنهادات و راهکارها105
5 ـ3 ـ 1ـ پیشنهادات پژوهشی105
5 ـ4 ـ پیشنهادات کاربردی106
5 ـ4 ـ 1 ـ انتشار نظرات مولانا در قالب پیام های کوتاه106
5 ـ4 ـ 2 ـ اندیشه های مولانا سر لوحه زندگی سیاستمداران106
5 ـ4 ـ 3 ـ تاکید بر محبت اهل بیت پیامبر(صلی الله علیه و اله)106
5 ـ4 ـ 4 ـ تاکید بر اخلاق106
5 ـ4 ـ 5 ـ تأکید بر مشترکات107
5 ـ4 ـ 6 ـ احترام به یکدیگر108
5 ـ4 ـ 7 ـ آگاهی از مذاهب یکدیگر109
5 ـ4 ـ 8 ـ اعتدال مذهبی وپرهیز از اعمال تحریک آمیز109
5 ـ4 ـ 9 ـ تدوین روایات مشترک بین مذاهب اسلامى110
5 ـ4 ـ 10 ـ رعایت حقوق برادری110
منابع و ماخذ111
پیشگفتار
اختلافات مذهبی امروزه یکی از مشکلاتی است که به ویژه بطور روزمره در کشورهای مسلمان قربانیان زیادی میگیرد. به نظر میرسد؛ مسلمانان بیش از هر زمان دیگری نیازمند توافق و همدلی با یکدیگر در مقابل دشمنان اسلام برای رفع مشکلاتشان هستند. هر چند برخی از این اختلافات ریشه‌های تاریخی دارند، با این حال در طول دوره‌های تاریخی مختلف افرادی بودند که در جهت همسویی مذاهب تلاشهای بسزایی داشتند، یکی از مهم‌ترین آنها مولانا است که به زبان شعر در زمینه تقریب بین مذاهب سعی فراوان داشته است. این پژوهش به دنبال بررسی نقش و جایگاه صوفیان قرن هفتم در تقریب مذاهب با تاکید بر نقش مولانا است، البته تلاش شده تا از همه ظرفیت‌های موجود در خصوص تقریب استفاده شود. به این امید که در نهایت به ارایه راهکارهایی درجهت تقریب مذاهب دست یابیم.
این تحقیق در پنج فصل تنظیم شده است:
فصل اول: کلیات تحقیق چون بیان مسئله، ضرورت تحقیق، اهداف و… پرداخته شده است.
فصل دوم: به تعاریف، ریشهها، تاریخچه پیدایش عرفان و تصوف، تفاوت آنها و تمایز آنها با شریعت و طریقت پرداخته شده است.
فصل سوم: زندگی نامه، شرح اندیشه‌ها و روش‌های صوفیان قرن هفتم ارایه شده است.
فصل چهارم: عوامل موثر بر تقریب مذاهب و به ویژه کند و کاو در دیدگاه‌ها و نظرگاه‌های مولانا در این راستا است.
فصل پنجم: به نتیجه گیری و ارایه راهکارها پرداخت شده است.

فصل اول کلیات
1-1- مقدمه
این فصل اختصاص به کلیات تحقیق دارد؛ ما در این فصل، مباحثی مثل بیان مسئله، ضرورت تحقیق، اهداف تحقیق، سؤال‌های تحقیق، روش تحقیق، مفاهیم و اصطلاحات و موانع و محدودیتهای تحقیق مورد بررسی قرار می‌دهیم.
1ـ2ـ بیان مسئله
امروزه اختلاف بین مذاهب، بیش از هر زمان دیگری، سبب تفرقه بین پیروان آن‌ها شده است، و جنگ‌های فراوانی که به دلیل اختلاف بین مذاهب و ادیان به وجود آمده است، بیش از هر زمان دیگرخود را نشان میدهد که در واقع اسلام و جامعه مسلمانان از این وضعیت، آسیب بیشتری می‌بینند.
برخی از این اختلافها که در دوران فعلی ظهور بیشتری دارد، را می‌توان دارای ریشه های تاریخی دانست. به گونهای که این اختلافات از ابتدای پیدایش مذاهب مختلف وجود داشته است. البته افراد و گروه‌های مختلف سعی داشتهاند، تا با حل و فصل این اختلافات، به وحدت بیشتر بین مذاهب دست یابند.
از عمدهترین این گروه‌ها، می‌توان به گروه صوفیان اشاره کرد. تصوف یک روش خاص زندگی است که راحتی و تسکین درونی و سعادت صوفی را در راهی غیر از انجام فعالیتهای عادی زندگی، به وسیله تحمل مشقات و زهد و ترک لذتهای دنیوی و پیروی از اصل “فرار از زندگی مادی”تأمین نماید.1
برخی ریشههای تصوف اسلامی را برگرفته از نظریههای فلسفی یونان و گروهی آن را ناشی از اندیشهی عرفانی و فلسفی هندو دانسته و عده دیگر آن‌ را در تفکرات ایران پیش از اسلام جستجو کردهاند.2
البته برخی برای تصوف منشا اسلامی قائل نیستند و معتقدند در واقع تصوف هنگامی مطرح گردید که دین و فلسفه در همه جهات در حال رشد بود و مباحث فلسفی و کلامی آغاز شده بود.
از قرن پنجم تا قرن هفتم هجری کتاب‌های عرفانی متعددی تدوین و سلسههای بزرگ صوفیه تشکیل شد، یکی از بزرگترین و معروفترین آن‌ها، سلسهی مولویه است. آن‌ها مریدان خلف و تربیت یافتگان مشایخ مولانا بودند که بنا به رسم آن زمان، آداب و تربیت مجالس سماع او همراه با تعلیم و قرائت مثنوی و غزلیات مولانا به صورت طریقت خاص در آورده بودند و مثل سلسههای صوفیه، طریقت مولویه را بنیان نهادند.
مولوی یکی از بزرگترین عارفان قرن هفتم است. آثار بزرگ و بیهمتایی در حوزه عرفانی از خود بر جای گذاشته است؛ مثنوی در حکم سفرنامهی روحانی مولانا است، که حالات او را در برخورد با تجربههای صوفیانه و عرفانی بیان میدارد، وی حقایق تصوف را با رموز آیات قرآنی و اخبار و احادیث نبوی شرح داده است.
از دیدگاه مولانا، تصوف به معنای عشق و رهایی از خویشتن بود. وی تصوف را عشق و جذبه و کمال یابی در عالم حقیقت می‌داند.مولانا اختلاف و تفرقه بین مؤمن و کافر و مسلمان و ترسا را از آن جهت که مانع تحقق وحدت و یگانگی بشود، نفی میکرد، چرا که او کمال هستی مطلق را در انسان و انسانیت میدید در این زمینه میتوان به مورد زیر اشاره کرد:
هر نبی و هر ولی را مسلکی است
لیک تا حق می‌برد جمله یکی است3
مولوی برای بیان دیدگاه خود دست به تمثیلهای مختلفی زده است، مثلاً اهل تفرقه را به گیاهان و درختان مختلف تشبیه میکند و میگوید: گر چه گیاهان و درختان رنگ و شکل و خاصیت مختلفی دارند، اما حیات دهنده‌ی آن‌ها آب واحد است همین طور گر چه در این جهان مردم مذاهب و عقاید مختلفی دارند؛ ولی جامع همه این تفرقه‌ها و پراکندگی‌ها حضرت حق میباشد.
مولانا با استفاده از شعر، تمثیل و حتی با بکار بردن آیات قرآن و احادیث سعی فراوانی در جهت تقریب مذاهب انجام داده است؛ با توجه به این مطالب و مطالعات اکتشافی دیگر که بیانگر نقش موثر صوفیان بر تقریب بین مذاهب بوده است. در این پژوهش درصدد بررسی نقش صوفیان قرن هفتم، بر تقریب مذاهب می‌باشیم، اما نظر به اهمیت و نقش برجسته مولانا در قرن هفتم و حتی بنا بر اعتقاد برخی در قرون بعدی این بررسی با تاکید بر نقش مولانا در تقریب مذاهب صورت گرفته است؛ ضمناً به نقش سایر صوفیان هم اشاره‌ی می‌گردد.
1ـ3ـ ضرورت تحقیق
گسترش روز افزون اختلافات مذهبی به ویژه آنچه دامن گیر فرقههای سنی و شیعه شده است و به طور روزمره زندگی مسلمانان را در نقاط مختلف جهان با تهدیدهای جدی روبرو کرده است.
نبود اتحاد بین کشورهای مسلمان که اغلب به دلیل رویکردهای مذهبی متفاوت ایجاد شده است،نتیجهای غیر ازجلوگیری از پیشرفت و توسعه نایافتگی کشورهای مسلمان در برنداشته است.در نتیجه به غیر از چند کشور مسلمان بقیه کشورها از رفاه خوب و سطح بالایی برخوردار نیستند. ادامه وضعیت فعلی میتواند موجبات نارضایتی مسلمانان و حتی بدبینی آنان را نسبت به دین را فراهم آورد.

به طور قطع، شناسایی عوامل موثر بر تقریب بین مذاهب، یکی از موارد ضروری به شمار میرود، صوفیان از گروههایی هستند که در طول تاریخ سعی بر آن داشتهاند تا با شرایطی موجبات تقریب مذاهب را فراهم آوردند.
نتایج این پژوهش می‌تواند مورد استفاده سازمان‌هایی چون سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، دفتر تبلیغات اسلامی، جامعه المصطفی العالمیه و سایر سازمان‌های تلاش کننده در راستای تقریب قرار گیرد.
همچنین مدیران حوزههای سیاسی میتوانند با استفاده از نتایج این مطالعه طرحها و برنامههای اجرایی در جهت تقریب بین مذاهب تدارک ببینند و برنامههای عملیتری را در این حیطه طراحی، اجرا و نظارت کنند.
امید آن میرود که با انجام این پژوهش و ارائه راهکارهایی در جهت تقریب مذاهب دریچهی تازهای در تحلیل و علت یابی موانع تقریب گشوده شود.
1ـ4ـ پیشینه تحقیق
موضوع تصوف، چگونگی شکل گیری آن و آثار آن در فرهنگ و جامعه از دیر باز مورد توجه متفکران و تحلیلگران مسلمان سنی و شیعی و غیر مسلمان قرار گرفته است و از زوایای گوناگون مورد تحقیق و بررسی قرار داده اند، اما نسبت به تاثیر گذاری تصوف در تقریب مذاهب اسلامی به صورت مستقل کاری صورت نگرفته است، البته می‌توان این موضوع را به شکل حاشیه‌ای و نه مستقل در کتابهای تالیف شده در مورد تصوف یافت، در جامعه ما، پژوهش‌های دقیق و بی‌طرفانه در این زمینه بسیار محدود است، هر چند تحقیقات متعددی درباره صوفیه و صوفیان قرن هفتم انجام شده است، اما پژوهشهایی که مستقیماً به بررسی تأثیر و نقش مولانا در تقریب بین مذاهب پرداختهباشد صورت نگرفته است، از سوی دیگر با توجه به نقش موثر مولانا بر تقریب مذاهب، ضرورت بررسی دقیق و علمی تأثیر مولانا بر تقریب مذاهب روشن میگردد.
این پژوهش نقش خاصی بر ادبیات پژوهش در زمینه تقریب مذاهب دارد و شناخت جامعتری از موانع شکلگیری تقریب مذاهب حاصل میگردد، انتظار میرود با انجام این پژوهش و شناخت تاثیر نقش مولانا در تقریب مذاهب، شاید بتوان گامی عملی در جهت تقریب هر چه بیشتر بین مذاهب برداشت. نوآوری این تحقیق در این است که به صورت مستقل نقش صوفیان ایرانی را در تقریب مذاهب اسلامی مورد بررسی قرار داده است.
1ـ5ـ اهداف تحقیق
هدف اصلی (کلی)
بررسی نقش صوفیان قرن هفتم در تقریب بین مذاهب (با تاکید بر نظرات مولانا)؛
اهداف فرعی (ویژه)
* کند و کاو در مفهوم تقریب و تصوف و رابطه‌ی بین آن‌ها؛
* بررسی و شناخت آثار مولانا؛
* بررسی و شناخت نقش مولانا در تقریب بین مذاهب؛
هدف کاربردی
ارائه راهکارهایی جهت افزایش تقریب مذاهب در جامعه مسلمین با توجه به آموزه های مولانا.
1ـ6ـ سؤالهای تحقیق
– نقش صوفیان قرن هفتم در تقریب بین مذاهب چگونه بوده است؟
– نقش مولانا در تقریب بین مذاهب چگونه بوده است؟
1ـ7ـ روش تحقیق
روش تحقیق در این پژوهش اسنادی است، با استفاده از مطالعه اسناد و کتاب‌هابه دو صورت حقیقی و مجازی به کند و کاو در دو مفهوم تقریب مذاهب و تصوف پرداخته میشود؛ همچنین با استفاده از این شیوه به بررسی و مطالعه اسناد مختلف در مورد نقش مولانا در تقریب مذاهب پرداخته میشود.
1ـ 8 ـ مفاهیم و اصطلاحات تحقیق
تقریب مذاهب:
تاریخ اسلام پس از رسول اکرم (صلی الله علیه و اله) تا به امروز، شاهد اختلاف و تفرقه میان مذاهب اسلامی بوده است. و بر اثر همین اختلافات هزینه های مالی و جانی جبران ناپذیری بر جامعه مسلمانان تحمیل کرده است.
اهمیت مسأله تقریب بر هیچ کس پوشیده نیست و عالمان پیشین، اعم از شیعه و سنّی و صوفیان شاخص برای تحقق آن کوشیده‌اند،
مقصود از تقریب عبارت است، از نزدیک شدن پیروان مذاهب اسلامی با هدف شناخت یکدیگر به منظور دستیابی به اخوت دینی بر اساس اصول مسلم و مشترکات اسلامی و “وحدت اسلامی” یعنی همکاری و تعاون پیروان مذاهب اسلامی بر اساس اصول مشترک اسلامی و اتخاذ موضع واحد برای تحقق این است که علمای هر مذهب درباره مذاهب دیگر مطالعه کنند تا به این نتیجه برسند که همه آنان در اصلِ اعتقادات (اسلام)، اشتراک نظر دارند. همه مسلمانان در اصلِ اسلام؛ یعنی اعتقاد به خدا، وحدانیت خدا و نبوت پیامبر و اعتقاد به معاد با یکدیگر مشترک هستند.
تقریب به معنای ذوب یک مذهب در مذهبی دیگر و دست کشیدن از اعتقادات و باورها نیست، بلکه به این معنا است که زمینه ‌های مشترک میان مذاهب را پیدا کنیم و با استفاده از آنها به یکدیگر نزدیک شویم.
صوفی:
به گروهی اطلاق میشود که در کشف حقایق هستی به جای برهان و استدلال به ذوق و اشراق توسل جسته‌اند.
عرفان:
عرفان، شناخت حق و اسما و صفات الهی از طریق تهذیب نفس و تزکیه و طهارت درونی است که در اثر سیر وسلوک حاصل می شود و تفسیر ویژه ای از عالم و آدم یا جهان هستی ارائه می کند؛ در پرتو آن، عالم را جلوه حق و مظهراسمای حسنی الهی می بیند و “توحید”، واپسین مقصد سیر و سلوک عارف است.
تصوف:
در تعریف تصوف و صوفی آراء و نظرات متفاوت و زیادی در آثار محققین عرضه شده است، که بعضا یا مترادف بوده و یا اینکه متعارض با اصول لغت‌شناسی علمی است، این گونه آراء و نظرات یا برآمده از بررسی لغت‌شناسی بوده یا اینکه برآمده از ذوق بزرگان صوفیه می‌باشد. لذا این تشتت آراء در تعریف صوفی و تصوف مانع از دستیابی به وحدت نظر در تعریف صحیح آن می‌باشد. تا جایی که بسیاری از بزرگان بدان اعتراف کرده‌اند که در معنای تصوف افزون بر هزار قول گفته شده است. در یک معنای کلی می توان گفت تصوف راهی است که صوفیان برای وصول به حقیقت برگزیده‌اند.
مولانا:
مولانا جلال الدین محمد بلخی، از بزرگترین شعرای ایران و جهان و فخر عالم تصوف و عرفان است، وی نه تنها در ایران هنوز هم سیل مشتاقان را بسوی خود می کشد، بلکه مثنوی وی در جایی مانند غرب نیز از پرفروش ترین کتاب ها می باشد.
1ـ9ـ موانع و محدودیت‌های تحقیق
* تکراری بودن مطالب منابع در زمینه تصوف.
* کمبود منابع فارسی و تکراری بودن مطالب آن‌ها در زمینه تقریب مذاهب از نگاه تصوف .
* عدم وجود هر گونه پیشینیه تحقیق در زمینه‌ی موضوع پایان نامه پژوهشگر را از ذکر هر گونه پیشینیه تحقیق معذور داشته است .
* گستردگی موضوع تحقیق به طوری که پژوهشگر ناچار شد، تنها به بررسی نقش یکی از صوفیان قرن هفتم در تقریب مذاهب اکتفا کند.
* گستردگی اشعار مولانا که بررسی و شناخت و انتخاب اشعار و تمثیل‌هایی که در حوزه تقریب مذاهب بودند را بسیار دشوار ساخت.
فصل دوم: تصوف و تقریب
2ـ1ـ مقدمه
چون موضوع پژوهش، بررسی نقش صوفیان ایرانی قرن هفتم بر تقریب مذاهب است و انجام این تحقیق بدون کالبد شکافی تصوف، چگونگی پیدایش آن و روشن کردن تفاوتهای آن با عرفان و بالاخره تاریخچه تصوف و تصوف ایرانی امکان پذیر نیست، بنابراین به بررسی موارد یاد شده پرداخته شده است.
2ـ2ـ تعریف تصوف
در مورد تعریف مسلک تصوف و کلمه صوفی، مطالب فراوانی در متون وجود دارد، که هر عارف و هر محققی از زاویه خاصی بدان نگریسته و از آن تعبیری کرده است. از این نظر، برای تصوف تعریف جامع و مانعی وجود ندارد، و هیچ‌گونه حکم کلّی دربارهی آن صادق نیست. این اختلاف و تمایز بدان سبب است که برخی از صوفیان بزرگ در یک حالت خاص و لحظهی معیّن، نسبت به ذوق و وجدی که در آن حال و مقام و منزل داشته‌اند، جمله‌ای را در تعریف تصوف بیان کرده‌اند که در عین تفاوت با نظر دیگران در محل و مُقتضای خود صدق می‌کند؛ در واقع هر فرد صوفی بیانگر نوعی تصوف است.
در یکی از تعاریفِ مسلک تصوف آمده است: تصوف عبارت است از شناخت آداب ظاهری و باطنی شرع و پرهیز از هرگونه اخلاق زشت و ناروا و پرداختن به یک سلسله اعمال خاص، برای قبول تجلّی صفات الهی.
1ـ خواجه عبدالله انصاری می‌نویسد: “ابوالقاسم دمشقی گوید از ابوبکر کتانی (م . 322 ه. ق) پرسیدم که علم تصوف چیست؟ گفت: کمینهی آن است که تو درنیاوی.” و در مورد شخص صوفی هم گفته شده: اَلصّوفی هُوَ الخارجُ مِنَ النُّعوتِ و الرسُوم. صوفی هیچ نشان و تعریفی ندارد.4
2ـ اصل کلمهی صوفی و تصوف از “صف” است و چون صوفیه از نظر مراتب معنوی و حضور قلب و مناجات و بلندی همت و تقرب به خدا در صف اول محسوبند و نیز از نظر مراتب ظاهری در نماز زودتر از دیگران حاضر می‌شوند و در صف اول قرار می‌گرفته‌اند به این مناسبت نسبت آن‌ها به صف داده شده و صوفی نامیده شده‌اند!چنانکه ملاحظه می‌شود مفسر هیچ ملاحظه نکرده که طبق قواعد عربی در این صورت لازم بود “صفی” گفته شود نه صوفی!؟
3ـ بعضی گفته‌اند صوفی منسوب به “صوفه‌القفا” است و آن عبارت از موهایی است که در قسمت مؤخر سر می‌روید و در وجه این تسمیه نیز گویند چون صوفیه مانند این موها هیّن و لیّن می‌باشند، لذا به آن منسوب گشته‌اند؛ و نیز گویند: چون صوفیه به سوی حق گرائیده و از خلق انصراف و دوری جسته‌اند به همین مناسبت منسوب به صوفه‌ القفا شده‌اند. پیداست که این دو وجه هم تفسیر بعدالوقوع است و مدت‌ها پس از پدید آمدن کلمه، با ذوق ساخته و پرداخته شده است.

در این سایت فقط تکه هایی از این مطلب با شماره بندی انتهای صفحه درج می شود که ممکن است هنگام انتقال از فایل ورد به داخل سایت کلمات به هم بریزد یا شکل ها درج نشود

شما می توانید تکه های دیگری از این مطلب را با جستجو در همین سایت بخوانید

ولی برای دانلود فایل اصلی با فرمت ورد حاوی تمامی قسمت ها با منابع کامل

اینجا کلیک کنید

4ـ عده‌ای گویند: از کلمه “صوفانه” مشتق شده و صوفانه گیاهی است نازک و کوتاه و زردرنگ و چون صوفیه به گیاهان صحرا قناعت می‌کردند بدین جهت صوفی نامیده شدند. این قول هم با قطع نظر از تفسیر آن از نظر ادبی مردود است زیرا نسبت به صوفانه “صوفانی” می‌شود نه صوفی.
5ـ جمعی می‌گویند: کلمه صوفی و تصوف از کلمه “صفّه” گرفته شده و صفّه یک قسمت از مسجد‌النبی بوده که یک عده از مسلمانان بی‌چیز و غریب در آن‌جا سکنی اختیار کرده و به حالت فقر و زهد به سر می‌بردند و آن‌ها را به نام اهل صفّه می‌نامیدند.
گرچه “صوفیه” از این نظریه به منظور تحکیم مبنای اسلامی تصوف طرفداری می‌کنند و می‌خواهند بدین وسیله چنین وانمود کنند که تصوف در اصل از اهل صفّه و خواص اصحاب پیغمبر اسلام صلی‌الله علیه و آله گرفته شده و صوفیه پیر و مسلک آن‌ها می‌باشند؛ ولی این تفسیر هم به هیچ وجه با قواعد ادبی سازگار نیست زیرا در این صورت می‌‌بایست “صفی” گفته شود به علاوه چنانکه اشاره شد روش و وضع اهل صفّه یک وضع اجباری و مربوط به وضع اقتصادی مسلمانان بود و ادامه هم نداشت و هر کدام به تدریج سر و سامانی یافته “صفّه” را ترک گفتند و لذا تعداد آن‌ها همواره کم و زیاد می‌شد.
6ـ عده‌ای گویند: صوفی منسوب به صفا است و صوفیه را به مناسبت صفای باطنی که دارند به صفا نسبت داده‌اند.
7ـ برخی گفته‌اند از صفو مشتق شده و صفو به معنی برگزیده است و چون صوفیه برگزیدگان خلقند از این رو منسوب به صفو گشته‌اند. بدیهی است این دو وجه نیز با قواعد ادبی وفق نمی‌دهد و به همین جهت عده‌ای به منظور فرار از اعتراض اهل ادب گفته‌اند که صوفی در اصل صفوی بوده و در اثر تغییر صوفی شده است. غافل از این که از آغاز پیدایش صوفیه تاکنون ولو در مراحل ابتدائی کسی به نام صفوی نامیده نشده و حتی خود نویسندگان صوفیه نیز این نام را دربارهی احدی ذکر نکردهاند.
جاحظ اولین نویسنده‌ای است که این کلمه را استعمال کرده و در کتاب “البیان والتبیین” از صوفی نام برده است و جامی هم در “نفحات” تصریح نموده که ابوهاشم کوفی برای اولین بار به نام صوفی نامیده شده. بنابراین احتمال تصرف و تغییر در کلمه کاملاً مردود و بی‌وجه می‌باشد.
8ـ ابن خلدون در مقدمه‌ی معروف خود از عبدالکریم ابن هوازن قشیری (یکی از بزرگان و نویسندگان صوفیه) نقل می‌کند که “برای اسم صوفی اشتقاقی از نظر قواعد عربیه و قیاس وجود ندارد و ظاهراً لقب و جامد می‌باشد”. منصور علی‌شاه معروف به کیوان قزوینی در استوارنامه می‌نویسد: “…. معلوم می‌شود که از اول تسمیه صوفی به معنی اصطلاحی علم به نحو ارتجال بوده یعنی بی‌ملاحظه مناسبت با معنی لغوی و یا به غلبه علم شده…”
9ـ ابن جوزی در تلبیس ابلیس نقل می‌کند: گفته‌اند غوث‌بنمر، اولین کسی بود که صوفه نامیده شد، به این مناسبت که مادرش برای این که از وی پسری باقی بماند، نذر نمود، که اگر غوث زنده بماند او را وقف خدمت کعبه نماید و چون طفل (غوث) را در خانه نهاد وقتی در اثر شدت گرما آسیبی با و رسید مادرش گفت پسرم مانند صوفه شده است و سپس وی را صوفه نامیدند؛ و از این پس اشخاصی را که در انقطاع به او شبیه بودند، نسبت به وی داده صوفیه نامیدند. زمخشری نیز در کتاب اساس اللغه شبیه به این نقل را بازگو می‌کند و از سمعانی نیز در انساب نقل شده است.5
10ـ مورخ و محقق معروف “بیرونی” در کتاب “ماللهند” در ذکر اعتقاد آنان در موجودات عقلی و حسی می‌نویسد: “جمعی از آنان (حکمای یونان) همهی اشیاء را یک چیز می‌دانستند… (پس از شرح مختصری از عقائد آنان می‌نویسد) این بود رأی سوفیه که حکما هستند زیرا سوف در لغت یونانی به معنای فلسفه است و فیلسوف یعنی خواستار فلسفه، چون در اسلام قومی به عقائد آنان نزدیک شدند خود را سوفی نام گذاشتند و چون جمعی این لغت و اشتقاق آن را نمی‌دانستند صوفیه را به اصحاب صفه که در زمان پیغمبر بودند و به خدا توکل داشتند نسبت می‌دهند و بعداً این کلمه تصحیف شده و از صوف که به معنای موی بز است مشتق دانسته شد.6
11ـ عده‌ای بر آنند که صوفی منسوب به صوف (پشم بز) است و تصوف هم به معنی پشمینه‌ پوشی می‌باشد و “پوشیدن لباس پشم دأب و عادت انبیاء و صدیقین و حواریون و زهاد بوده است” و چون صوفیه پشمینه پوش بودند، آنان را صوفیه نامیدند.7
12ـ در این که صوفی منسوب به صوف باشد و صوفیه زندگی پشمینه‌پوشی داشته سخنی نیست ولی نسبت پشمینه‌پوشی به پیغمبر اسلام و اصحاب آن حضرت کاملاً نادرست و ناروا می‌باشد.
13ـ تصوف یک مسلک و طریقه لغزنده و متغیری بوده که از زهد خشک و ترک دنیا آغاز شده و بالاخره به مبالغه‌آمیزترین معانی و اشکال وحدت وجود و عشق و فنا پایان یافته است و در بین این دو نقطه آغاز و پایان رنگ‌های مختلف و صور و اشکال و معانی گوناگونی نیز به خود گرفته است.8
بنابراین تصوف یک مذهب خاص و منظم و محدود نیست و با در نظر گرفتن علل پدید‌آورندهی آن معلوم می‌شود که یک طریقه التقاطی بیش نبوده و از بهم آمیختن عقائد و افکار گوناگونی به وجودآمده است و به همین جهت حد و حصاری به خود ندیده و همواره در طی قرون و اعصار متمادی (از قرن دوم تا به امروز) با مقتضیات و شرائط و افکار هر دوره تغییر شکل داده است و از این رو برای آشنا شدن به تصوف هر دوره باید تمام آن مقتضیات و شرائط محیط و اوضاع را در نظر گرفت و تصوف را در قالب‌های مختلف آن بررسی نمود.
علاوه بر این تصوف را میتوان یک نوع روش خاصی در زندگی معرفی کرد که اطمینان و تسکین درونی و سعادت ایده‌آل شخص صوفی را از غیر راهکار و کوشش و نظامات و فعالیت‌های عادی زندگی و به وسیله‌ی تحمل مشقات، زهد و ترک لذائذ و در نهایت با پیروی از اصل “فرار از زندگی مادی” تأمین می‌نماید. از جنبهی نظری هم باید تصوف را یک نوع ایدئولوژی مخصوصی دانست که عده‌ای تحت شرائط خاص زندگی برای به دست آوردن حقائق ماورا‌ء‌الطبیعه و توجیه اسرار جهان هستی از غیر راه عقل و برهان و علوم از آن پیروی می‌کنند و راه صحیح را در کشف، شهود، اشراق، الهام، درون بینی و روش‌های غیر عادی می‌پندارند.9
2ـ3ـ ریشه‌های تصوف
با توجه به شباهت‌هایی که بین فلسفه و عرفان هند و نظریه‌های یونانی و نسطوریان و برخی فرق مسیحی با تصوف اسلامی ایرانی وجود دارد می‌توان ریشهی تصوف اسلامی را از افکار یک یا چند مکتب از مکاتب فکری این ملت‌هادانست. برخی نیز آن را برگرفته از نظریه‌های فلسفی یونان و گروهی آن را ناشی از اندیشه عرفانی و فلسفی هند و دسته دیگر عقاید صوفیان اسلامی را در تفکرات ایران پیش از اسلام و یا عقاید نسطوریان و مسیحیان و مانویان جستجو کردند و فی‌الواقع چون خواستار دریافت حقیقت بوده‌اند، نتیجه‌گیری آنان بی‌شباهت به جستجوی حضرت ابراهیم نبود.10
زرین کوب معتقد است که: “فرض آنکه تصوف ناچار باید یک منشأ غیر اسلامی داشته باشد، امروز دیگر موجه و معقول نیست.” زیرا تصوف را، به علت آنکه مجموعهای است از جریانات فکری گوناگون، کاملاً و محصور نمی‌توان تحت عنوان یک مکتب، یا یک جریان فکری واحد قرار داد، تا به طور قطع نتیجه به دست آید، که فی‌المثل فکری است مأخوذ از اندیشه‌های نو افلاطونی، و شاید به همین سبب باشد که اسلام هم آن را به عنوان مکتبی خاص و مستقل نپذیرفته است، اگر چه رینولد نیکلسون بر این عقیده است که می‌توان یک دسته افکار و آرا و عقاید مشترک در میان اقوام صوفیان یافت که مورد قبول همهی آنان قرار گرفته و به حقیقت اصول و مبانی فکرشان به شمار می‌رود، با این همه همان مبانی و اصول بر حسب زمان و مکان و توجه و اعتقاد به فرقه و مذهبی خاص از میان مذاهب دین اسلام و اصول اجتماعی، تغییر‌پذیر است، و جلوه‌های گوناگون دارد، و به همین جهت، شاید نتوان حکمی کلّی و واحد در مورد همهی آن‌ها صادر کرد. نتیجه آنکه، می‌توان در میان افکار و اعتقادات گوناگون عارفان اسلامی به سبب آشنایی با افکار و آراء ملل دیگر نوعی اقتباس و پاره‌ای نکته‌های تحول یافته‌ایاز سایر ملل یافت، امّا قطعاً نمی‌توان آن را مأخوذ از یک مکتب غیر اسلامی دانست.11
تصوف از زهد شروع شده و در سیر تکاملی خود ضمن پیوند با نظریهی عشق و عرفان، به عقاید وحدت وجود رسید. متصوفه ضمن آشنا شدن با نظریه‌های فلسفی و کلامی زمان خویش، به عقاید علمای مسیحی و یهودی و مانوی و مجوسی پی بردند و مسائلی از آنان آموختند و آن مسائل را در عقاید خویش دخالت دادند. عقایدی که آهسته آهسته نضج می‌گرفت و جدای از سایر مکتبها میشد. صوفیها با آراء غنوسی و عقاید بودایی و تعالیم افلوطین و مباحث افلاطون خو گرفتند و تعالیم خویش را به کمک این آراء و عقاید گسترش دادند. بدین ترتیب زهدی که با حسن بصری آغاز گردید و به عشق رابعه آمیخته شد، به ابوهاشم (کوفی) رسید و نخستین کسی که نام صوفی گرفت، در جهان اسلام ظاهر شد و به دنبال وی شقیق بلخی و بشر حافی و معروف کرخی قدم به عرصه تصوف رو نهادند؛ و هر یک با نظرات جدید، بر تصوف چیزی افزودند و چون نوبت به حارث بن اسد محاسبی رسید بنای تألیف نهاد و در افکار و آراء اخلاق خویش مؤثر گردید، چنانکه تأثیر عقاید وی در افکار و آراء امام محمّد غزالی آشکارا به چشم می‌خورد.
تصوف درست از همان دورهی اسلامی آغاز شد که دین و فلسفه در همهی جهات تولد یافته بود و مباحث فلسفی و کلامی که با تازگی آغاز شده بود و به وسیله عالمان بزرگ مدون می‌شد، و همهی مسائلی که با این دو ارتباط پیدا می‌کرد، مطرح می‌گردید، فقها، محدثان، فلاسفه و متکلمان مسلمان به ویژه دانشمندان ایرانی برای یافتن پاسخ این مسائل دست به تحقیق و تفحص زدند، و با فلسفهی یونانی و حکمت ایرانی عهد ساسانی و فلسفهی هند و عقاید سایر ملل آشنا شدند و خود را مشغول آن‌ها کردند و به توسعه دادن معارف اسلامی پرداختند و دینِ تازه را به فلسفه مجهز کردند، تا به یاری آن با صاحبان آراء و عقاید مخالفان اسلام بکوشند و آنان را از میدان به درکنند. طبعاً به ترجمه و شرح و تفسیر آثار حکیمان و متفکران سایر ملل به ویژه آثار حکمی و فلسفی یونان پرداختند؛ و از عقاید فلسفی آنان هر چه موافق و ملائم با احکام و آراء اسلامی بود بهره‌مند شدند. در نتیجه شرح و تفسیر فلسفه که با وجود ابن رشد به بالاترین حدّ خود رسیده بود به وسیله فارابی و اخوان‌الصفا با شریعت اسلام الفتی یافت و حتی صوفیان که اصولاً با فلسفه سرِ دوستی نداشتند، به برکت وجود ابن‌سینا کم و بیش سرسختی را به کناری نهادند و به هر حال کوشش‌های فارابی و ابن‌سینا و اخوان‌الصفا که رنگی فلسفی به تصوف داده بود به تدریج موجب شد که تصوف جنبه تجربی و عملی خود را فراموش کند و صوفی کم‌کم اهل نظر شده، میتواند اظهار نظر کند، اظهار نظری که به ظاهر مبتنی بر ذوق و تمثیل بود، لیکن به حقیقت از علوم بهره می‌گرفت؛ و آنکه با کتاب مدرسه و درس و بحث شدیداً مخالف بود، و آن را قال می‌نامید و همچون ابوسعید ابوالخیرکتاب‌ها را زیر خاک می‌کرد و روی آن درخت می‌کاشت، خود به نوشتن پرداخت و کتاب‌ها تدوین کرد، و از آن پس عنوان عرفان را به جای تصوف انتخاب کرد و آن را به شکل مکتبی از مکتب‌های فکری جهان درآورد. کلام اسلامی با وجود امام محمّد غزالی متکلم متمایل به آراء صوفیه صبغه تصوف به خود گرفت و اندیشهی صوفی با کلام مخلوط شد و متکامل گردید. آنگاه اندیشهی عرفانی که از ابوهاشم کوفی شروع شد با افکار وحدت وجودی با یزید بسطامی و حسین منصور حلاج درآمیخت و راه درازی پیمود و بالاخره، هم از جهت فکری و هم از لحاظ ذوقی، ساخته و پرداخته و غنی شده و به میراث، پیش روی وارثان به حق این اندیشه همچون سنایی و عطار و مولوی و جامی و جز آنان نهاده شد، و با وجود مولوی به بالاترین نقطه کمال رسید، و چند عارفی چون عبدالرحمن جامی، عزالدین محمود کاشانی و کمال‌الدین عبدالرزاق کاشانی و علاء‌الدوله سمنانی و شاه قاسم‌ انوار در حفظ موقعیت و مقام آن کوشیدند، و پس از شیخ فریدالدین محمد عطار نیشابوری و جلال‌الدین محمّد مولوی شخص دیگری به این توان نرسید.
با مطرح شدن رابطه انسان با خدا و امتزاج این دو با یکدیگر و نیز اختلاف بر سر انواع راه های رسیدن به خدا اختلاف شروع شد و همین امر باعث شد گروه‌های فراوان عرفانی ایجاد شد.
از قرن پنجم تا قرن هفتم هجری کتاب‌های عرفانی متعددی تدوین شد و سلسله‌های بزرگ صوفیه تشکیل شد که بزرگ‌ترین و معروف‌ترین آن‌ها، سلسله چشتیه، سهروردیه، کبرویه، قادریه و مولویه است که هنوز هم بعضی از مشایخ صوفیه خود را به آن‌ها منتسب می‌دانند.
در همین سه قرن مشایخ بزرگی ظهور کردند که همه آنان صاحب تألیف‌ها و تصنیف‌های ارزشمند و معتبرند که تألیفات آنان در زمرهی برترین آثار عقلی و فکری فرهنگ ایرانی دوره اسلامی به شمار می‌روند.
2ـ4ـ پیدایش تصوف در اسلام
در پی بهم ریختگی روش انحرافی سابق، رهبانیت و پاره‌ای از آداب و ریاضت‌های هندی در قرن دوم گروهی به وجود آمده بود.
افراد این باند لباس خشن و پشمینه به تن می‌کردند و با وضع طاقت‌فرسا دور از مردم در صومعه‌ها و غارها زندگی می‌کردند و دسته‌ای هم در صحراها به گردش می‌پرداختند؛ چنانکه ابراهیم ادهم یکی از افراد متعین این دسته نه سال در غاری در نزدیکی نیشابور به ریاضت اشتغال داشت و چهار سال هم در صحراها می‌گشت.12
علاوه بر این تزهد و عبادت پردازی و ترک دنیا و اعتزال یک زمزمهای هم از صوفیان به گوش می‌رسید، یعنی در حقیقت این گروه کم‌کم از جمود و تعبّد و خشوعی که زهّاد و عبّاد اولیه داشتند خارج شدند و خود را پیرو حقیقی دین و باطن احکام شریعت تصور میکردند و روی این اصل، ظواهر شرع را نیز طبق سلیقه خود تفسیر نموده و حتی گاهی فتاوای مخالف ظاهر شرع نیز می‌دهند، چنانکه بشر حافی به شخصی که قصد حج داشت می‌گوید: “اگر برای رضای خدا می‌روی برو بدهکاری کسی را بپرداز یا هزینه سفر را به یتیمی بده و یا به مردی درمانده بپرداز آن راحتی که به دل مسلمانان برسد از صد حج واجب پسندیده‌تر است1”.

دسته بندی : پایان نامه ها

پاسخ دهید